خرید بک لینک
«لَوْ اَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیّامَ حَیَاتِى». امام حسین (ع) فرمود: «اگر زمان حضرت مهدى را درک می کردم، تمام عمر خدمتگزارش بودم». (عقد الدّرر، ص ۱۶۰) محرم آمد و سلام بر محرم سلام بر حسین (ع) و اولاد حسین (ع) و اصحاب حسین (ع) سلام بر شهدای کربلا آمدن ماه خون و شهادت ، ماه حزن و اندوه ، بر همه شما دوستان تسلیت باد ⚘ ایشالا که همه مون الگومون امام حسین (ع) و اولاد امام حسین (ع) و بانو فاط

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:03

پا درد ما رو کشت و دیگر فعلا هیچ :| جانبازی صبورم :|:) + دور از چشم بقیه و موقع خواب آنها آمدم :))) باشد که این گونه رستگار شویم:)) ++ جون به جون یه بلاگر معتاد کنن نمیتونه نه اینکه نخواد نمیتونه ننویسه!! :| واران هستم یه عدد معتاد :|:( +++ درب کامنتدونی بدون تایید باز است.

برچسب: عنوان,ایشالا, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:42

آخه این چه وضعشه ؟:| اینجا رو با تلگرام و واتساپ و سایر شبکه های مجازی اشتباه نگرفتین ؟؟!:| این چه وضعشه آخه ؟! کامنتای خودمون رو که به خودمون ارسال کردین هیچی نگفتیم !! مورد زباله رو حذف کردین هیچی نگفتیم !!! گفتیم صبر میکنیم ایشالا درست میشه !! این یکی رو کجای دلمون بذاریم !؟ مدیران بیان ما نخوایم جواب کامنتامون هم تو وبلاگمون ببینیم باید به کی بگیم ؟؟! به همین دقیقه و همین ساعت قسم تا آخ

برچسب: مدیران, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:42

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 23:43

فردا یا پس فردا احتمالاً آخرین پست نوشته میشود و به احتمال زیاد با دنیای نوشتن برای مدتی خداحافظی کنم:) شاید تا یه روز بعد عاشورا دیگه ننویسم و نیام :) پست ؛ فردا/ پس فردا رو از دست ندین :) + پستِ فردا یا شایدم پس فردا یه گزارش کوتاه از دورهمی من و سمیرای ماهیتابه دست :دی و محبوبه جان در مشهد است :) ++ وبلاگتون رو میخونم ولی احتمال خیلی زیاد دیگه ننویسم :)

برچسب: فردا,فردا,مساله, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 2:32

بیایم به خودمون قول بدیم وقتی پولدار شدیم وضعیت مالی مون خوب شد سوار ماشین خارجی شدیم ! خونه هامون ویلایی شد و کلا دستمون به دهنمون رسید و به آدمهای پولدار رفت و آمد کردیم اونوقت دل دوستانمون رو نشکنیم ! دوستایی که یه زمانی تو خوشی ها و غم ها پشت مون بودند ! دل اطرافیانمون رو نشکنیم بخاطر اینکه دیگه من اون آدم سابق نیستم برای همین من با شما فرق دارم ترجیح میدم دیگه با شما رفت و آمد نکنم

برچسب: بیاین,خودمون,بدیم, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 2:32

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 2:32

تا ساعاتی دیگه یه امتحان سخت دارم !! میخوام به کابوسی که مدتهاست در جهتش ، هیچ کس ، هیچ قدمی براش برنداشته با زبان آرامش و گفتگو به امید خدا حل و فصلش کنم !! ساعت امتحان امروز عصر قبل از رفتنم به سر خاک عمه عزیزم است !! تو رو خدا ، برام ویژه دعا کنین موفق بشم ! میترسم برم جلو ولی راه رفتنی رو باید رفت و طی کرد ... دعا کنید سربلند بیرون بیام !! التماس دعای فراوان ... + رمز پیروز

برچسب: امتحان,بلاخره,رفتم,صحبت,کردم, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 2:32

این داستان رو کم کم بخوانید :)

داستان از اونجایی شروع شد که سمیرا گفته تو وبش :دی

سمیرا یا همون بهار نارنج (اینجا)

اما باقی ماجرا را از این پیامک های همان شبی که به مشهد رسیدم توسط سمیرا شروع شد .

ادامه مطلب

برچسب: خاطره,دورهمی,مشهد,تاخیر,حدودا,ماهه,برداشته, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 2:32

بشتابین و این پست رو بخونین و ببینین :دی


عکسا تکمیل شد :))


اینجا

برچسب: سبزم,ریشه,دارد, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 16:37

فکر نمیکردم این خوابی که دوستم به عمه ام دید الان تعبیر بشه ':(( همسر شهید ، مادر دو شهید ، عمه نازنینم ، بعد از گذشت چند ماه بیماری ، همین الان شنیدم که تو خونه خودشون فوت کرد :(( درسته سن و سالی ازش گذشته بود ولی واقعا دوستش داشتم :(( + عمه عزیزم روحت شاد و یادت گرامی ⚘⚘ اگر میشه نثار روحش صلوات بفرستین ⚘ ممنونم ++ دعا کنین حال بابام تو این موقعیت بد نشه ! استرس برای بابام واقعا بده !

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 16:37

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: سوتی,فروشنده,مساله, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 16:37

پست قبلی حذف شد :|:))


ممنونم از دوستانی که راهنمایی همی نمودند :))





برچسب: حذفیات, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 16:37

خیلی بده هنوز هفتم عمه آدم نیومده آهنگ کردی شاد شبکه استانی رو بذاریم اونم با صدای نیمه بلند ؟:| نمیدونم ولی میدونم بابات وقتی مریض باشه برای شادی بخشیدن به روحیه اش هر کاری از دستت برمیاد باید انجام بدی ! این چند روز که پدر رو بعد از ماهها دیدم کاملا تغییر کرده :( بیماری پدر کار خودش رو کرده و از همه بدتر رفتن عمه عزیز تو روحیه پدر تاثیر بدی گذاشته :(( هر کسی تو مراسم سوگواری عمه عزیزم ، پ

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 16:37

آن سال حسین و دختر بزرگم ، پشت کنکور ماندند و قبول نشدند. بین دوست و دشمن ، تک و توکی می گفتند: اینا فرزند شهید هستن و سهمیه هم که دارن، عجیبه که توی کنکور قبول نشدن! بعضی از آنهایی که فضولی شان بیشتر است ، طعنه های دیگری هم می زدند و در واقع با زبانشان نیش می زدند. حسابی ناراحت بودم و گرفته . بیشتر از من، بچه ها زجر می کشیدند. همه ی تلاششان را کرده بودند ، که به جایی نرسید. گویی دیگر امیدی ب

برچسب: عنایت,شهید,قبولی,کنکور, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 16:37

بعد از پنج ماه بلاخره رفتم سر مزار مادر و دایی عزیزم ⚘

دلم براشون تنگ شده بود ( بیشتر برای مادرم ) بدجور ! خوب شد دیدمشون :)

سر مزار کلی خاطرات شیرینشون یادمون اومد :)

یادشون بخیر ⚘⚘

+

یه سوال :

کیا به علم غیب اعتقاد دارند ؟:)

جدی جدی آیا به علم غیب اعتقاد دارین ؟:)

برچسب: تجدید,دیدار,سوال, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 2:15

قدیم قدیم ها تا شخصی تو فامیل فوت میکرد دیدن تلویزیون و گوش دادن به آهنگ و حتی مسافرت برای خانواده عزادار و اقوام درجه یک و گاهی درجه دو تا حدودی ممنوع بود . یعنی ممنوعیت این نبود جبری کنند کسی رو که نباید تلویزیون نگاه کنی ولی یه رسم بود و همه بدون استثناء خودجوش اجرا میکردند ! اگر کسی هم تو خونه اش، تلویزیون، رو میزِ تلویزیونش دیده میشد و احیانا مهمانی وارد آن خونه میشد اگر تلویزیون رو م

برچسب: باورهای,قدیمی,جدید,مراسم,سوگواری, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 18:46

زن داداشم سه روز مهمان ماست ! فعلا تو یه روز به اندازه ۳ روز زخم زبان زده :/ بعد میگن برو دستت بخیر باشه ! من نمیدونم چه اتفاقی می افته که دوست آدم وقتی عروس خانواده میشه کلا رفتارشون تغییر میکنه ؟:| یعنی من توبه ای کردم که هیچکی نکرده!! توبه کردم هیچوقت دوستام رو به خانواده و اقوام معرفی نکنم :| یه زنداداش دارم می مونه فرشته دوستمم نیست حتی باهاش رفتم مشهد ولی این یکی مثلا دوستم بوده الان ش

برچسب: خدایا,توبه, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 18:46

فکر نمیکردم این خوابی که دوستم به عمه ام دید الان تعبیر بشه ':(( همسر شهید ، مادر دو شهید ، عمه نازنینم ، بعد از گذشت چند ماه بیماری ، همین الان شنیدم که تو خونه خودشون فوت کرد :(( درسته سن و سالی ازش گذشته بود ولی واقعا دوستش داشتم :(( + عمه عزیزم روحت شاد و یادت گرامی ⚘⚘ اگر میشه نثار روحش صلوات بفرستین ⚘ ممنونم ++ دعا کنین حال بابام تو این موقعیت بد نشه ! استرس برای بابام واقعا بده

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:27

تا ساعاتی دیگه با تهران خداحافظی میکنم و معلوم نیست دیگه کی برگردم. در حالیکه دارم با تهران خداحافظی میکنم که کوله پشتیم تو خونه داداشم جامونده و اگر خدا بخواد عمه دومم و دختر عمه جانم برام فردا میارنش ! امروز همش دردسر کلید (خونه داداشم ) داشتیم ! آخری هم وسایلم تو خونه داداشم جا موند :| عمه ام امروز تو قطعه خانواده های شهدا تو قبرستان شهدای شهرمون تشییع و آرام گرفت ⚘ + روحت شاد و یادت

برچسب: خداحافظ,تهران, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:27

یعنی اینجایی که من هستم تابستون و پاییز رو درسته قورت داده و شده زمستون :|:)) سردددد یعنی سردددد ها !! روستای در نزدیک جاده چالوس ^__^ دیشب بمعنای واقعی کلمه قندیل بستم :|:) بماند کلی عکس دارم ولی همچنان نمیتونم دانلود کنم :|:) ایشالا بمحض رسیدنم به تهران عکسا رو میذارم :) این روستا رو فقط بخاطر امام زاده اش دوس دارم ^__^ (( امام زاده محمود )) امام زاده ای که هر وقت بهش اومدم گفتم منو ببر مشه

برچسب: فریز, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 1:14

پنیر ، فقط پنیر لیقوان کاله از نوع گوسفندی :دی هر جای ایران باشم خانواده محترم چه از دومادها چه از برادرام چه هر کسی از اقوام لطف میکنند و در به در دنبال این پنیر میگردن تا اونو در اختیار من قرار بدهند :)) حالا چرا این پنیر ؟^__^ چون من به هر پنیری آلرژی دارم و بلافاصله هر پنیری که میخورم حالم بد میشه !! فقط پنیر گوسفندی اونم از این نوع و از نوع پنیر گوسفندی تبریز باهام سازگاره :)) حالا جال

برچسب: پنیر, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 1:14

يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶ نمیدونم چه صیغه ای است برای اینکه کسی خودش رو عزیز کنه پیش دیگران یک دیگر رو پیش دیگران خراب میکنه !؟ یکی از اقوام من از زبون من حرفایی زده که روح خودم ازش بیخبر بود !! تهمت بدی بهم زده ! حرفایی که قلبمو به درد آورد !! جوری که اصلا دوست ندارم قیافه اون شخص رو ببینم و باهاش حرف بزنم !! حالم از اینجور آدما بهم میخوره !! گیرم یکی دو روز عزیز شدی اونوقت باقی سال و عمر رو چکار

برچسب: تهمت, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 1:14

سوال : چه صیغه ای تا دختران ازدواج میکنند رنگشون عوض میشه ؟؟ اینطور که جلوی فک و فامیل شوهر و هر کی ، روسری هاشون بقول دوستم بال میگیره !! (پَر) میگیره ! کلاغ پر روسری پر !! حجابشون کاملا پَر !! حالا بگی جلوی پدر شوهر حلاله ولی جلوی برادر شوهر تو خونه خودش چرا باید کاملا بی حجاب بشه !!:| جالبه اسم اینکارشون رو نمیذارن بی حجابی اسمشو میذارن روشنفکری !!:| روشنفکر محترم روسریت پر چرا لباست اونوق

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 1:27

سوال : چه صیغه ای تا دختران ازدواج میکنند رنگشون عوض میشه ؟؟ اینطور که جلوی فک و فامیل شوهر و هر کی ، روسری هاشون بقول دوستم بال میگیره !! (پَر) میگیره ! کلاغ پر روسری پر !! حجابشون کاملا پَر !! حالا بگی جلوی پدر شوهر حلاله ولی جلوی برادر شوهر تو خونه خودش چرا باید کاملا بی حجاب بشه !!:| جالبه اسم اینکارشون رو نمیذارن بی حجابی اسمشو میذارن روشنفکری !!:| روشنفکر محترم روسریت پر چرا لباست اونوق

برچسب: روشنفکر,مانده,کسانی,هستند, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 14:03

خیر سرم با خانواده رفتیم ورزشگاه فوتبال جوانان رو دیدیم بعد رفتیم که شام بخوریم گلاب به رویتان رفتیم سرویس بهداشتی که از بس مسئول آنجا بهم هشدار داد که ۵ دقیقه دیگه درها بسته میشود زود برگردین که در این حین سُر بدی در سرویس بهداشتی خوردم و سر خوردن همانا و ورم کردن پای چپم همان :| هیچی دیگه به زور شام رو خوردم و اصلا به روی مبارکم نیاوردم سُر خوردم اونم تو سرویس بهداشتی:| امضاء واران هستم

برچسب: فوتبال, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 4:09

دندان درد بوققق است :|

از اون بوق تر آلرژی فصلی است :|

همین :|

+

موندم پس فردا و شنبه رو کجا باشم ؟:(

بیشتر از یک شب نمیتونم خونه خواهرم باشم چون خواهرزاده ام کنکور داره ! توصیه اکید کرده نروم آنجا !

بدتر اینکه بقیه مسافرن :|

باید رفت خانه عمه شاید :|:)

واران ...

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 22:15

دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند ؛ یکی آنکه اندوخت و نخورد و دیگر آنکه آموخت و نکرد .

علم چندانکه بیشتر خوانی

چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود نه دانشمند

چارپایی بر او کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم و خبر

که بر او هیزم است یا دفتر

واران ...

برچسب: بیهوده, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 13:21

سرمان خِر میخورد :|:))

سرم گیج میخوره (میزنه ) :|:))

سرمان خِرِ قطار است :|:))

سرم گیج قطار است :|:))

یا شایدیش فشارمان کَفتیه :|:(

یا شایدم فشارم افتاده است :|:(

+

تهران

۱۳۹۶/۶/۱۳

خیلی مشهد خوش گذشت جای دوستان خالی :)

ایشالا آقا امام رضا(ع) همه شما دوستان رو بطلبه :)

برچسب: بازگشت, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 14:55

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: اتفاق,بیفتد,خواست,خواهم,دوستانی,میشناسم,ارسال,میکنم, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 14:55

صفحه بندی